من دراین سرماى یخبندان چه گویم با دل سردت؟ من چه گویم ای زمستان با نگاه قهرپروردت؟ با قیام سبزه ها از خاک با طلوع چشمه ها از سنگ با سلام دلپذیر صبح با گریز ابر خشم آهنگ سینه ام را باز خواهم کرد همره بال پرستوها عطر پنهان مانده اندیشه هایم را باز در [...]
بایگانی برای اسفند, ۱۳۸۷
فیلسوفی همراه با شاگردانش در حال قدم زدن در یک جنگل بودند . بر طبق گفته های استاد تمامی چیز هایی که در مقابل ما قرار دارند به ما شانس و فرصت یادگیری و یا آموزش دادن را می دهند. در این لحظه بود که به درگاه و دروازه محلی رسیدند که علیرغم آنکه در [...]
بگذار سر به سینهی من تا که بشنوی آهنگ اشتیاق دلی دردمند را شاید که بیش از این نپسندی به کار عشق آزار این رمیدهی سر در کمند را بگذار سر به سینهی من تا بگویمت اندوه چیست، عشق کدامست، غم کجاست بگذار تا بگویمت این مرغ خستهجان عمریست در هوای تو از آشیان جداست [...]
که تنها کسی که مرا در زندگی شاد می کند کسی است که به من می گوید: تومرا شاد کردیکه هرگز نباید به هدیه ای از طرف کودکی، نه گفت که همیشه برای کسی که به هیچ عنوان قادر به کمک کردنش نیستم دعا کنم که مهم نیست زندگی تا چه حد از شما جدی [...]
هر ترانه دنیایی از احساسه. گاهی احساس ما با احساس ترانه یکیه و باعث دلنشین تر شدن و بیاد موندنی تر شدن ترانه میشه.انگار که اون ترانه بیانگر کل احساس ماست و به قول معروف حرف دلمون رو میزنه. ممکنه مارو به خاطرات گذشته ببره، کسی رو بیاد بیاریم، احساس جدیدی تو قلبمون بوجود بیاد، [...]
یادمه بچه که بودیم و بی گناه و معصوم ، من و خواهرم با هم بعدازظهرها می نشستیم و با هم کتاب داستان می خوندیم . بعد اگه خوابمون گرفت می خوابیدیم .میان اون حجم زیاد از کتاب های داستان که داشتیم ، بعضی هاشون خیلی دلچسب بودن و همیشه وقتی می خواستیم اونها رو [...]
بعد مرگم نه به خود زحمت بسیار دهید نه به من برسر گور و کفن آزار دهید نه پی گورکن و قاری و غسال روید نه پی سنگ لحد پول به حجار دهید به که هر عضو مرا از پس مرگم به کسی که بدان عضو بود حاجت بسیار دهید این دو چشمان قوی را [...]