ای حضرت نگاه

پیش از رسول چشم تو نیز پیغمبران همه تکذیب می شدند .
معجزه نام دیگر چشمهای توست .
تو آنچنان به سحر و شعبده نزدیکی که هنوز ننشسته نگران برخاستنت می شوم
و هنوز نیامده نگران رفتنت .
چشمت اگر نه آب حیات است  پس چرا
با بستن دریچه دیدارت انگیزه حیات به اتمام می رسد
این خیرگی که در آئینه مانده است انکار نیست
بهت و حیرت است .
من با تمام وجودم مبهوت این کرامت معبودم ؛
پرسیده ام هزار قرن وهر قرن
یکصد و بیست و چهار بار :
چرا، چگونه خدایت در سرزمین مردمک چشمهای من و روستای کوچک قلبم
پیغمبری بدان عظمت مبعوث کرده است ؟ …
اما به جز کرشمه و افسون پاسخ ندیده ایم .
شاید جای سوال نیست وقتی که چشم تو روشن ترین جواب هرچه معماست
محفوظ باد چشم تو از چشم زخم خلق
و هرگز مباد که انکار آشکار خلایق قلب نگاه تابناک تو را محزون کند .
آری
پیش از رسول چشم تو نیز پیغمبران همه تکذیب می شدند
معبود را به آیه های نگاهت سوگند می دهم که درس نامکرر چشمت و مشق عشق مرا جاودانه کند
حقیقت تنها معلمی است که با درس خود یکی است
ای حضرت نگاه ! طلوعت هماره باد .

به اشتراك بگذاريد :

نوشته های مرتبط

۲ دیدگاه نوشته شده است! می توانید دیدگاه خود را بنویسید

  1. panjereyehamrah می‌گه:

    سلام مهندس. موفق باشی همکار

    [پاسخ]

    نیما پاسخ داده در شهریور ۴م, ۱۳۸۹ ۳:۱۱ ب.ظ:

    سلام به شما ممنونم دوست جدید من

    [پاسخ]

دیدگاه خود را به ما بگویید.

~X( [-( X-( B-) @-) >> >:D< >:) =P~ =D> =; =)) =(( <:-P ;;) ;) :گل :| :^o :X :D :> :-w :-h :-bd :-SS :-S :-P :-O :-B :-? :-/ :-* :-& :)) :) :(( :( 8-} 8-> .:. #:-S