
سلام ؛ حال من خوب است ملالی نیست
جز گم شدن گاه به گاه خیالی دور که مردم به آن شادمانی بی سبب می گویند . . .
با این همه اگر عمری باقی بود طوری از کنار زندگی می گذرم که نه دل کسی در سینه بلرزد و نه این دل نا ماندگار بی درمانم تا یادم نرفته است بنویسم:
دیشب در حوالی خواب هایم ، سال پر بارانی بود . . . خواب باران و پاییزی نیامده را دیدم دعا کردم که بیایی با من کنار پنجره بمانی ، باران ببارد اما دریغ که رفتن ، راز غریب این زندگیست رفتی پیش از آن که باران ببارد
می دانم ، دل من همیشه پر از هوای تازه باز نیامدن است ! انگار که تعبیر همه رفتن ها ، هرگز باز نیامدن است بی پرده بگویمت:
می خواهم تنها بمانم در را پشت سرت ببند بی قرارم ، می خواهم بروم ، می خواهم بمانم ؟!
هذیان میگویم ! نمی دانم
نه عزیزم ، نامه ام باید کوتاه باشد ساده باشد ، بی کنایه و ابهام
پس از نو می نویسم:
سلام! حال من خوب است ، اما تو باور نکن









وای. چقدر قشنگ بود
[پاسخ]
نیما پاسخ داده در شهریور ۳م, ۱۳۸۹ ۳:۰۲ ب.ظ:
[پاسخ]