چند بار می نویسم و باز پاک می کنم . پریشانم ، نگرانم ، به دنبال چیزی هستم ، نمی دانم .
شاید چیزی گم کرده ام . شاید …
آرامشم را که یقین گم کرده ام .شاید گم کرده ام بیش از این باشد .
شاید همان گم کرده ها آرامشم را با خود برده اند .
نمی دانم ، شاید هم می دانم .
می نویسم و پاک می کنم ، قول داده ام اینجا شخصی ننویسم .
دلم می خواهد …
دلم چه می خواهد ، چه فرقی می کند ، آنچه که دلم می خواهد شاید در دوردست است
شاید هم (من) در دور دست هستم .
جالب است با هرکسی که به آرامش میرسم در دور دست است .
هرکسی که دلم با او همراه است ، خودم از او دور هستم .
نزدیکی دل و دوری جسم ، چه متضاد و چه غریب .
می دوم و نمی رسم .مقصد چرا متحرک است ،
اگر با تو می گویم و می خندم
اگر فکر می کنی که به تو دل بسته ام ،شاید آرامشی گم کرده ام همین .
شاید نیازی هست ، شاید غمی هست که در حضور تو به لبخندی بدل می شود .
نه، کوچک نیستم ،مغرورم ، آنچنان که غرورم جذاب است ولی نارحت کننده نیست دلی بزرگ دارم شاید غمم بزرگتر است .
نمی خواهم مطالب وب شخصی باشد .تویی که وقت می گذاری و به اینجا می آیی ، برای خودت مشکلاتی داری
نمی خواهم دست خالی از اینجا بروی ، پس شرمنده ام که امروز شخصی نوشته ام .
برای دوستانی که از طریق ایمیل اینجا را پیگیری می کنند جز شرمندگی در این مطلب چیزی ندارم
پستی بود کاملاً شخصی .
متاسفم
باز هم شخصی نوشتم
[تاريخ:۲۲ اسفند ۱۳۸۸] ~ آهنگی حزین برای دل من،گاه نامه







