شده است دلت بگیرد و بخواهی سر بگذاری بر شانه هایی که داشتنش …. آرزویی ایست؟
شده است قلبت از حجم سنگین تنهائی تند تند بتپد
دست هایت بلرزد و کمرت خم شود؟ ولی خم به ابرویت نیاوری
که مبادا حسودان خوشحال شوند و بگذاری تمام عالم و آدم فکر کنند که تو درناز و نعمتی
و هیچ نیازی نداری و کسی نفهمد که در پشت چشم های غمگینت چه حسی نهفته است
که دلت برایش تنگ شده از این نداشتن ها به که بگویم؟
های با توام……..
از این نبودن هایت به که بگویم؟
که را دارم جز خدایی که فکر کنم او هم هوا خواه تو شده است؟
بغض نمی کنم
شکوه نمی کنم
گلایه ای ندارم
به این باور رسیده ام که خدا به من که می رسد امتحانهایش را سخت تر می کند
فقط سوال می کنم تا به حال شده است؟
پی نوشت : نمی دانم نویسنده این متن کیست
دوستی ها فرصتهای کوتاهی هستند برای شادی دو روح در کنار هم .
قدردان نگاهی باشیم که با ما به شادی می رسد .








