چه کسی می گوید احساس مخصوص انسانهاست و داشتن حس و لطف به هم مخصوص یک طیف خاص از موجودات است . یعنی اگر شیر جنگل هستی ، پس نمی توانی نسبت به آهو احساسی غیر از احساس یک گرسنه به استیک داشته باشی !
از کودکی تا کنون به علت علاقه به حیوانات خانگی ، انواع مختلفی از دوستی با حیوانات را تجربه کرده ام .خاطراتی از این دوستی ها و علاقه بین حیوانات و انسانها در ذهنم مانده که شاید با توجه به تغییر شرایط و مشغولیت های من بعضی از آنها کمتر تکرار پذیر باشند .کبوتر جزیی از خاطرات کودکی ام بوده . با توجه به داشتن دوستانی که در امر خطیر کفتر بازی برای خود تبحری داشتند و خلاصه جزء بزرگان این امر در سطح منطقه به حساب می آمدند ، کسب تجربه در این مورد حکماً راحت تر از خیلی کارهای دیگر بوده .
شاید ندانید که کفتر داشتن برای خود راه و رسم و داستان های خاصی دارد .مرغ خانگی نیستند که جلویشان دانه بریزی و قد قد کنند و بخورند و سر ظهر برایت تخم دو زرده بگذارند .اگر بخواهی که کبوترت بتواند اندکی بیشتر از یک ساختمان چند طبقه بالاتر بپرد پس باید برنامه غذایی برای آنها داشته باشی و با توجه به تعداد آنها مقدار غذای خاصی را برای یک روز آنها در نظر بگیرید . حتی دادن آب هم به آنها برنامه دارد و نمی توان ظرف آب را جلوی آنها گذاشت تا هرموقع هوس کردند نوکی به آب بزنند.خلاصه اینکه باید سبک نگهشان داری تا اندکی برایت بپرند و تازه باید مثل یک مربی برنامه هفتگی برای پروازشان داشته باشی اگر امروز چند ساعت پریدند ، فردا را به آنها استراحت بدهی و یا حداکثر اینکه به یک دور کوچک در اطراف خانه اکتفا کنی.
خلاصه اینگونه می شود که با یک برنامه ریزی و مقداری شانس که باید آن را در نژاد حیواناتت جستجو کنی ، کبوترت بالای ۷ ، ۸ ساعت می پرد و خب استثنا هم همیشه وجود دارد و ممکن است در بعضی موارد بالای ۱۰ و یا ۱۲ ساعت مداوم پرواز کنند .
با گذشت زمان و تغییر شرایط نگه داشتن کبوتر در خانه برایم دیگر جالب نبود و دیگر علاقه ای به آن نداشتم ، حال باید دنبال راهی برای خلاص شدن از دست آنها می گشتم .هم دلبسته آنها بودم و هم نگه داشتن آنها مشکل ساز شده بود و هم نمی توانستم کبوترهایم را به دست هر کسی بسپارم .باید اطمینان می داشتم که بعد من از آنها خوب مراقبت می شود .
اینگونه بود که بالاخره رضایت دادم آنها را بفروشم .می دانید که کبوتر ها تا شعاع چندین کیلومتر اگر از محل زندگی دورشان کنیم باز هم با حس جهت یابی و ثبت مکان ها وتصاویر در ذهنشان به محل زندگی شان بر می گردند . بعد از فروختنشان کارم شده بود جمع کردن دوباره آنهایی که برگشته بودند به خانه پدریشان !! و چون حکم حامی آنها را داشتم پس در چند روزی که به مهمانی آمده بودند بهترین پذیرایی از آنها میشد . خلاصه این اتفاق چندین بار و بدون تعجب و ناراحتی خاصی تکرار میشد و من هر بار آنها را جمع میکردم و به صاحب جدیدشان تحویل میدادم .بعد از چند بار برگشت زدن حیوانات دیگر خبری از آنها نشده بود متوجه شدم که کاملاً بال و پر آنها قیچی شده و به قول معروف زمین گیر شده اند .
در میان کبوترهایی که برگشت میزدند ماده کبوتری بود که به شدت به آن علاقه داشتم .حتی موقع رد کردن حیوانات خداحافظی مفصلی با آن داشتم و دلم نمی آمد که از خود دورش بکنم .هر بار که این حیوان بر میگشت گویی تمام داغ دل من از کبوترهایم تازه میشد .و با قیچی شدن بال حیوانات داشتم ناامید میشدم که دیگر این ماده زیبا را نمی بینم ولی وقتی یک روز صبح به حیاط آمدم نمی دانستم خوشحال باشم ، یا متعجب .
ماده زیبای من برگشته بود ، بدون بال و پیاده . از این جهت میگویم “پیاده ” که چنان بالش تا انتها قیچی شده بود که نمی توانست تا ارتفاع یک متری بپرد .دیگر نتوانستم این حیوان را از خودم دور کنم و به صاحب جدیدش تحویل دهم . او به من چیزی را ثابت کرده بود .
این چنین شد که هم اکنون بعد گذشت سالها از جریان کفتر بازی من ، اگر گذرتان به خانه پدری ام افتاد ، کفتر سفید تنهایی را میبینید که با اینکه آزاد و رها است و می تواند هر بار که اراده کرد از این خانه برود ولی سالهاست که تنها و بدون هم زبانی در این خانه زندگی می کند و با دیدن من شروع به خواندن و ابراز احساسات می کند . گویی هر روز و هر ساعت منتظر این است که من به آن خانه بیایم و او برایم بخواند چرخی برایم بزند و در نزدیکی من بنشیند و یا اگر به هر گوشه خانه که بروم خود را به پشت پنجره اتاق برساند و برایم بخواند .خلاصه که احساسات متعلق به یک نوع از موجودات نیست.









درود بر شما… من به روز شدن شما را از طریق ایمیلم دریافت می کنم و گرچه به خاطر مشغله های زیادی که دارم نمی توانم زیاد سر بزنم ولی نیامدن را بی مهری می دانم… این پست حس غریب و دردناکی را برایم زنده کرد… نمی دانم چرا برای آن کبوترماده دلم درد می آید و بغضم…. نمی دانم… راستی پرسشی دارم که چون این جا امکان ارسال نظر خصوصی نیست نمی توانم بنویسم… چه کار کنم؟ در ابه همین تجربیاتی است که نوشته اید در برخورد و دوستی با حیوانات مختلف دارید….
این بار که کبوتر با وفای تان را دیدید از طرف من دست نوازش خیلی محترمانه بر سرش بکشید… این کار را حتمن بکنید… می توانم مطمئن باشم؟
[پاسخ]
نیما پاسخ داده در شهریور ۲۰م, ۱۳۸۹ ۱۱:۳۸ ق.ظ:
درود و سلام بر شما
خوشحالم که بالاخره به جمع کامنت گذاران این وبلاگ پیوستید .
شما که خود وبلاگ دارید می دانید نوشتن خواننده یک وبلاگ برای نویسنده آن وبلاگ چقدر باعث شادی نویسنده وبلاگ می شود .
باور کنید من هم بسیار برای کبوتر زیبایم دلم به درد می آید ، شاید باعث خنده شما بشود ولی بارها اورا به ملایمت گرفته ام و آرام آرام با او صحبت کرده ام و یا هرباری که پیش می آمد و کبوترهایی اطراف خانه میدیدم او را پر می دادم تا شاید برود و با همزبانان خود ارتباط برقرار کند . تنهایی او آزارم می دهد .
اینجا نظرات بعد از تایید نشان داده می شوند
کمکی اگر از دستم بر بیاید بنویسید دریغ ندارم
در ضمن آدر ایمیل های من در وبلاگ موجود است خواستید ایمیل بزنید.
به چشم حتماً دست محبتی از طرف شما بر سرش می کشم
و طبق معمول که او را می بوسم بوسه ای از طرف شما به او میزنم
[پاسخ]
نیما چه باحال . ما هم داشتیم قبلنا کبوتر. خاطراتم زنده شد. بااین که فروختیمشون اما گذری سر می زدن .
اما این کبوتره که پیاده اومده بود خیلی جالب بود ۸-> 8->
[پاسخ]
یه همچین خاطره ای رو قبلا هم شنیده بودم

بسیار حس خوبی به آدم میده دوستی با حیوانات
اما خب به قول شما تنهایی اون کبوتر هم آدم رو اذیت میکنه.. پس کمکش کنید تا ارتباط برقرار کنه
[پاسخ]
نیما پاسخ داده در شهریور ۲۰م, ۱۳۸۹ ۳:۱۶ ب.ظ:
سلام نرگس
راستش تنهایی اون برایی من که به شدت به زندگی حیوانات علاقه مند هستم و اهمیت میدم ازار دهنده است .
ولی وقتی خودش با این شرایط برگشته و حاضر هم نیست با کبوترهای دیگر ارتباط برقرار کند و با توجه به اینکه خانواده من هم تمایلی به نگهداری و ازدیاد کبوتر در آن خانه ندارند .
من راهی دیگر نمی بینم
[پاسخ]
سلام مهندس
شما و کفتر بازی؟!!باورم نمیشه
اما از این حرفا گذشته!خیلی دلم واسه اون حیوونکی سوخت:((
پدر عشق بسوزد
[پاسخ]
نیما پاسخ داده در شهریور ۲۰م, ۱۳۸۹ ۱۱:۳۴ ب.ظ:
این جریان متعلق به زمان مجردی و نوجوانیه
درسته که ما وقتی بزرگترها رو میبینیم باورمون نمیشه که اونها هم زمانی شیطنت ها و شادی کودکانه داشته اند ولی باید باور کنیم این مسیری است که همه طی می کنند .کودکی ، نوجوانی و جوانی و سپس پیری
[پاسخ]
نمیدونم خاطرتون میآد یانه … ولی آدمهای خاصی تو هر محل بودند که کفتر داشتند؛ همیشه صفت خاصی بود برام … اینکه میگن فلانی کفتربازه یا کفتر باز بوده؛ ولی این هم از اون دسته کارها و تفریحاتیه که تو نسل جدید گم شده … خاطرات کودکیم زنده شد؛ همسایه ای داشتم ۵۰-۶۰ ساله با چندین بچه و نوه که از وقتی چشم باز کردم کفتر داشت … اونقدرهم برو و بیا داشت تو محل، …
[پاسخ]
نیما پاسخ داده در شهریور ۲۱م, ۱۳۸۹ ۱۲:۲۱ ب.ظ:
آره
تفریحات نسل ما با تفریحات الان تفاوت داره
[پاسخ]
خاطرات زیبای کودکی…
[پاسخ]
تبریک برای وبگاه زیبات.
کاوه از روزخاطر
[پاسخ]
نیما پاسخ داده در شهریور ۲۲م, ۱۳۸۹ ۶:۰۵ ق.ظ:
ممنون
کاوه جان ، وبلاگ شما باز نمیشه
[پاسخ]
نیما جان خوش به حالت
ولی نمی دانم این حرف که یک چیز آمد دارد و یا ندارد چقدر درست است ولی کبوتر با آنهمه زیبایی و اینکه منهم چقدر دوستشان دارم ولی برای خانواده ما آمد ندارد
هر بار که کبوتری بر بام خانه مان نشست و یا هر بار که در کوشه و کنار خانه بدون اجازه ما لانه کرد و جوجه آورد بدبختی عظیمی بر سر ما فرود آمد
آخریش مرگ پدر
نمی دانم ربطی دارد و یا نه از ته دل هم اعتقادی ندارم ولی نمی توانم دلیل این ارتباط را پیدا کنم
از طرف من هم کبوترت ببوس
[پاسخ]
نیما پاسخ داده در شهریور ۲۲م, ۱۳۸۹ ۶:۰۲ ب.ظ:
مطمئن باش این مخلوقات پاک خدا ربطی به این اتفاقات ندارند
یعنی تو فکر می کنی که با آمدن و لانه کردن یک کبوتر خدا جان پدر شما را گرفته
من که فکر نمی کنم این ها چون با هم همزمانی پیدا می کنند به نظر اینطور می آید والله در موقع وفات پدرتان و یا قبل از آن صدها اتفاق دیگر هم افتاده پس شاید اینطور بگوییم که به آن اتفاق ها مربوط بوده
این درسته که به این شکل قضاوت کنیم
[پاسخ]
خودم پاسخ داده در شهریور ۲۳م, ۱۳۸۹ ۱۲:۰۵ ب.ظ:
@نیما,
نه می دانم ربطی ندارد
من هم کبوترها را خیلی دوست دارم. ولی واقعا نمی دانم وقتی می آیند چرا اتفاقهای بد می افتد شاید اینقدر که ذهنمان انرژی منفی تولید می کند نه
[پاسخ]
اگر دیدیدش ، از طرف من نوازشش کنید
[پاسخ]
نیما پاسخ داده در شهریور ۲۳م, ۱۳۸۹ ۱۲:۳۰ ق.ظ:
به چشم
[پاسخ]
واااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای
!
یعنی انقدر احساساتم بر انگیخته شد تا خوندمش! یه موضوع نو و جذاب و عاطفی که خیلی روشن می پرداخت به احساس موجودات دیگه نسبت به انسان ها!
معرکه بود آقا نیما!
من تجربه ی نگهداری حیوان خانگی نداشتم. البته یه مقدار هم بد دلمو حوصله شو ندارم. اما بلدم نیستم نگهشون دارم. جوجه های بچگی هام به دو روز نکشیده می مردن. یادمه یه اردک داشتم یکی دوماهی نگهش داشته بودم آخرش هم حوصله ی خودم سر رفت هم مامانم. دادیم به یکی از آشناها توی لواسون اونم بزرگش کرد و شد اینهـــــــــوا
حس شیرینی بهم دشت داد. خیلی قشنگه که کبوترهاتون پیشتون برمیگشتن…
همیشه باشید
[پاسخ]
نیما پاسخ داده در شهریور ۲۳م, ۱۳۸۹ ۱۲:۳۲ ق.ظ:
همین که احساساتت برانگیخته شد
پس زمینه این تعامل و برقراری ارتباط رو با این موجودات و آفریده های بی ادعا و بی کلک خدا را داری
[پاسخ]
خوب کاری کردی که آن کبوتر را نگه داشتی … اما کاش برایش مونسی هم انتخاب می کردی تا پاداش پایمردی اش در عشق به عقوبت تنهایی نرسد نیما جان!
درود …
[پاسخ]
نیما پاسخ داده در شهریور ۲۳م, ۱۳۸۹ ۱۲:۳۸ ق.ظ:
درویش عزیز
نمی تونستم نگهش ندارم اون بودن خودش رو توجیه کرده بود
ولی اجازه اینکه مونسی برای اون بگیرم ندارم
ولی حرفت درسته
البته چون مدتهاست که تنها دیدمش به این وضع عادت کردم
من رو به فکر انداختی که در این مورد کاری بکنم
[پاسخ]
بعضی وقتها با وجودی که برات خیلی سخته ولی مجبور به سکوت میشی چونکه هنوز صبا نیاز به پدرداره و مادر صبا نیز یاور میخواد برای مراقبت از پاره تنش…………………………………… آقایان درسته که مجبور به سکوتم ولی مطمئن باشید دست از پیگیری مسائل پرونده صبا بر نمیدارم تا زمانی که نفس میکشم وحقیقت مشخص گرددو…………………………………….
این همه نامه نگاری میکنی با مسئولین و درخواست بررسی مسائل بوجود آمده برای فرزندت را میکنی و چشم انتظار میمانی برای جواب ولی در آخر متهم میشی به ………….
آقایان یادتان می آید برای تامین هزینه های صبا به همه جا مراجعه نمودم برای کمک. ولی جواب چی بود؟؟ و در آخر……..مجبور به فروش یکی از کلیه هایت میشی و بعد متهم میشی از طرف آقایان به……….
و آخر و عاقبتت میشود……
آگر واقعا هنوز وجدان بیداری هست بیاید تا بگویم در آخر چه تهمتهائی میشنوی و به چه چیز محکوم میگردی وقتی به دنبال حقایق در روند درمان فرزندت هستی؟؟؟!!!
وجدان بیداری بیاید تا به او بگویم ……
وجدان بیداری بیاید تا به او مدارک …..
[پاسخ]
سلام .واقعا خیلی زیبا بود.ما هم الان ۱ ماهه ۱ کفتر داریم .اون داخل منزل ماست.یعنی با ما زندگی میکنه .آیا کفترها بازی به خصوصی دارند؟من وفتی دستمو می برم جلو نوک می زنه .آیا از عصبانیته یا بازیشه؟خلاصه با وجود همه سختی هایی که داره اما ۵ نفر خانواده ما عجیب به این کفتر وابسته شدند.شاید باور نکنید که چه جوری این کبوتر رو دوست دارند.انگار که بچشونه
.
[پاسخ]
نیما پاسخ داده در آذر ۳م, ۱۳۸۹ ۶:۲۸ ب.ظ:
سلام
نه کفتر ها تا اونجا که من می دونم بازی خاصی برای خودشون ندارند .احتمالا اون حرکتی هم که انجام میده از ترس هست و برای دور کردن شماست
[پاسخ]
آخه اون منو می شناسه .وقتی کسی خونه نیست میاد توی اتاق من.ما اونو بزرگ کردیم /همه ما رو می شناسه
[پاسخ]
سلام .آیا شما معنی حرکت موجی به صورت یه خط ممتد و موجی از کفتر را می دونید؟
[پاسخ]
نیما پاسخ داده در دی ۲۴م, ۱۳۸۹ ۷:۲۱ ق.ظ:
سلام
راستش اصلا متوجه نشدم که چی می گید و این اصطلاح ها اصلا برام آشنا نیستند
[پاسخ]