اولین ها در ذهن ماندگارند .معلم کلاس اول ، اولین دوستان مدرسه ، اولین عشق ، اولین زخم سخت ، اولین غم بزرگ ،از این نمونه ها بسیار هستند ، هرچه را که بتوان با عنوان ” اولین ” خطاب کرد و معمولاً این اولین ها ، چیزها و مکان هایی هستند که حتماً به آن رجعت می کنیم و اگر بشود گهگاه یادی از آن می کنیم .در ابتدای وبگردی ، زمانی که به مانند کودکی ،عرصه اینترنت را می گشتم و همه چیز برایم جالب و نو بود ، دوست داشتم که همه چیز را امتحان کنم . دانسته و ندانسته به نقاط مختلف اینترنت سرک می کشیدم . گفتم که حکم کودک نوپایی را داشتم که باید “خودم ” می یافتم و می دیدم و می فهمیدم .فقط بیننده بودم . بی صدا و خاموش ، تجربه اندوزی می کردم .
سایتی ایرانی را یافته بودم که با تمام سادگی آن ، بعد ها محیطی شد که برای مدتها Home page مرورگرم بود .محیطی ساده و بی امکانات جایی که می توانستی چند خطی بنوسی و منتشرش کنی . نمی دانستی مخاطبی دارد یا نه . چه کسی آنلاین هست ، فقط می توانستی بنویسی .یادم می آید که اولین بار که نوشتم با شک و اضطراب دکمه انتشار آن را زدم و چه خوشحال شدم که مطلبی با نام من منتشر شد .بعد ها این سایت ساده تا مدتها تبدیل به پاتوق من شده بود جالب اینکه هیچ وقت کسی نیامد دستی به سرو گوش این مکان بکشد و چیزی به آن اضافه کند و یا توضیحی در مورد آن بدهد . هربار که به ان سر میزدم حداقل چند نفری بودند که بپرسند و بنویسند که ” اینجا کجاست ” و یا به نوعی دیگر تعجب خود را نشان بدهند و بعد از گذشت چند سال که دوباره به آن سر زدم و آرشیوش را مرور کردم باز هم دیدم که همچنان به روال سابق هنوز افراد جدید می آیند و می نویسند که اینجا کجاست و یا نوشته های مشابه .
گذر زمان به نظرم آمد ، روزهایی که خودم اولین بازدید کننده های این سایت ساده بودم و با اینجا کجاست شروع کردم و بعد مدتی ماندگار شدم . دوستی هایی را شروع کردیم و حال بعد ما این راه ادامه دارد . به مانند مسیر زندگی ، می آیند و می روند ، متعجب می شوند و لذت می برند ، وقتی که تو شروع می کنی ،شاید کسی دارد به پایان می برد و این داستان ادامه دارد بدون تغییر ،با من و تو یا بدون ما .
هرچه گشتم نوشته های خودم را در صفحات این سایت پیدا نکردم ، متاسفانه تا ۲۷۶ صفحه بیشتر به عقب بر نمی گردد .









دیدم سایته رو. شاید اگه دستی بهش کشیده می شد بهتر می شد .
۸->
[پاسخ]
نیما پاسخ داده در شهریور ۲۲م, ۱۳۸۹ ۳:۵۰ ب.ظ:
سلام
درسته ، عجیبه که در این سالها همینطور مونده نه کسی اومده بگه چه خبره نه توضیحی
[پاسخ]
یه جورایی مثل ویویو و توئیتر
[پاسخ]
تائیدی شد ؟ من که خودمو کشتماز دوستم پرسیدم گفت چه طوری تائیدی می شــــــــــه اینجا. بدترجمه می کنن ادم گیج می شه.
[پاسخ]
نیما پاسخ داده در شهریور ۲۲م, ۱۳۸۹ ۳:۵۱ ب.ظ:
تاییدی شد چند وقتیه
خب از خودم می پرسیدی بهت می گفتم
[پاسخ]
دوتای اولی هم خودمما. تا دست به بلاگها می زنم یه جاش خراب می شه
[پاسخ]
نیما پاسخ داده در شهریور ۲۲م, ۱۳۸۹ ۳:۵۹ ب.ظ:
@√دفتـــــــــــــر شماره ۱۳, امان از قدم مبارک تو
[پاسخ]
راستی اول
[پاسخ]
جمله ات منو یاد این شعر انداخت :زندگی ادامه داره بی من و تو با من و تو”
8->
[پاسخ]
نیما پاسخ داده در شهریور ۲۲م, ۱۳۸۹ ۳:۵۲ ب.ظ:
این شعر رو نشنیدم
خب می نوشتی کاملش رو
[پاسخ]
سلام
این قانون دنیاست!!!!!!!!همه چیز می آید ومیرود حتی اگر ما نباشیم.
پست قبلی تون خیلی برام جالب بود.
شاد باشید
[پاسخ]
نیما پاسخ داده در شهریور ۲۲م, ۱۳۸۹ ۳:۵۳ ب.ظ:
سلام
قوانین دنیا بعضی مواقع چه دلگیرند
خوشحالم که مورد توجه ات قرار گرفت
[پاسخ]
سلام دوست خوب و پر از احساسم
براستی همه چیز ادامه دارد با من و تو یا بدون من و تو
زیبا شروع کردی و به پایان رساندی داستان زندگی رو
[پاسخ]
نیما پاسخ داده در شهریور ۲۲م, ۱۳۸۹ ۴:۰۸ ب.ظ:
سلام
این گفته همیشه برای من غمبار است که همه چیز ادامه دارد و هیچ وقت زمان و زندگی منتظر تو نمی ماند
حال که من باشم و یا نباشم
[پاسخ]
در مورد مطلب قبلی او هم عاشق است اینکه عشق و احساس فقط مختص انسان است کاملا دیدگاه اشتباهیست کمانکه اینروزها خیلی جاها ثابت شده که انسانها از عشق و احساس بویی نبردند
و این کبوتر ثابت کرد که اگر عشقی واقعی باشد ماندگار است و حتی اگر بالهای عاشق را برای پرواز و وصال قیچی کنند راه دیگری را اختیار میکند
مثل همیشه عالی بود
[پاسخ]
نیما پاسخ داده در شهریور ۲۲م, ۱۳۸۹ ۴:۱۹ ب.ظ:
درسته حق با شماست
بعضی مواقع آنچه را که به نام عشق به خورد خودمان می دهیم رنگ و بویی دیگر دارد
فکر نمی کنم حیوانات در عواطف خود فریبی داشته باشند
[پاسخ]
سلام. من با شما از طریق درویش آشنا شدم
به سایت شما سرزدم و از دلیل نقل مکان به بلاگها باخبر شدم
منهم بارو بندیل رو بستم و اومدم بلاگها به بلاگها
۲تا مشکل دارم آیا می توانید کمکم کنید؟
[پاسخ]
نیما پاسخ داده در شهریور ۲۲م, ۱۳۸۹ ۴:۲۶ ب.ظ:
من با درویش عزیز از طریق اینترنت اشنا شدم و خوشحالم که اینترنت مسافت ها را به این چنین کوتاه می کند شاید اگر اینچنین نبود هیچگاه موفق به آشنایی با ایشان نمی شدم .
خوشحالم که نوشته های من مورد استفاده شما قرار گرفته و خوشحالم که تصمیم منطقی ایی گرفتی
احتمالا حس کردی تفاوتهای یک محیط حرفه ای به مانند بلاگها رو با سایر سیستم ها
خوشحال میشم بتونم کمکی به شما بکنم
[پاسخ]
کاملا درست می گی
من قبلا توی پرشین بلاگ می نوشتم که هم هک شد هم فیلتر
بعد آمد توی بلاگفا ولی خیلی خوشم نمی آمد ازش
از طریق شما با بلاگها آشنا شدم. خیلی عالیه
خوب حالا مشکلاتم
۱- ماههای سه ماه سوم روی توی نوشته تازه نمی تونم انتخاب کنم
مثلا نوشته ای دارم مال تاریخ ۷ مهر ۱۳۸۱ می خوام تاریخ نوشته رو ویرایش کنم وقتی مهر رو انتخاب می کنم دی ثبت می شه
۲- فتوبلاگ : طبق گفته خودش وقتی افزونه فتوبلاگ رو اضافه می کنی باید ابزارک فتوبلاگ و برگه بایگانی فتویلاگ اضافه بشه . برای من اول اینطو ربود ولی بعد نمی دونم چه کار کردم برگه بایگانی فتوبلاگ پاک شد و حالا هر چه افزونه رو غیرفعال می کنم دوباره فعال می کنم نمی شه.
۳- توی انجمن نمی تونم مشکلاتم رو بنویسم
ممنونم خیلی شد نه ؟
[پاسخ]
نیما پاسخ داده در شهریور ۲۲م, ۱۳۸۹ ۵:۵۹ ب.ظ:
اینکه ماههای سه ماه سوم رو نمی تونی انتخاب کنی نمی دونم چه علتی داره این رو در بخش انجمن ها مطرح کن باید در قسمت انجمن ها وارد بشی البته با یوزر و پسورد بلاگهای خودت تا بتونی بنویسی
یا اینکه در بخش اخبار بلاگها در قسمت نظرات بنویس بهت جواب میدن
این آخرین پستش هست http://bloghaa.com/554
برگه رو دوباره ایجاد کن برگه بایگانی فوتوبلاگ در بلاگها برای من این آدرسه
http://1mohandes.bloghaa.com/photos/
پس در انتهای آدرس وبلاگت (photos/) رو اضافه کن و این صفحه رو در در قسمت برگه های جدید در وبلاگت بساز
[پاسخ]
خودم پاسخ داده در شهریور ۲۳م, ۱۳۸۹ ۱۱:۵۷ ق.ظ:
@نیما,
ممنون
[پاسخ]
راستی این عکسی که جلوی کامنت من می آید چیه . من همچین عکسی رو ندارم و انتخاب نکردم . خودش رندوم انتخاب می کنه ؟
[پاسخ]
نیما پاسخ داده در شهریور ۲۲م, ۱۳۸۹ ۶:۰۴ ب.ظ:
نه رندوم انتخاب نمی کنه عکسی هست که به آدرس ایمیل شما احتمالا اختصاص داده شده و یا در سایت به این شکل ثبت کردی
[پاسخ]
خاطرات روزهای اول ایترنت گردی و دیال اپ و قطعی مکررش و … برام زنده شد … الآن که فکرش رو میکنم میبینم چه تغییری در زندگیمون داده شده و چه لذتی از این دنیای مجازی می بریم …
[پاسخ]
نیما پاسخ داده در شهریور ۲۲م, ۱۳۸۹ ۵:۳۸ ب.ظ:
راست میگی
من هم اون موقع ها با دیال آپ کانکت می شدم .از صدای خش و خش مودم هنگام وصل شدن بسیار خوشم می اومد
[پاسخ]
قافله ی غریبی ست…
هم با توست… هم بی توست…
خوشم میاد از سوژه هاتون! من فقر سوژه دارم!
[پاسخ]
نیما پاسخ داده در شهریور ۲۳م, ۱۳۸۹ ۱۲:۳۴ ق.ظ:
سوژه ها خود به خودی جاری میشن
برای خودم هم جالبه
ناگهان به ذهنم میرسه و می نویسم
به نوشتن عادت کردم و با این کار خودم رو تخلیه می کنم
[پاسخ]
من بدینوسیله اعلام میکنم کلن هرکی هر مشکلی با وبلاگش داره بیاد اینجا خلاصه دست خالی بر نمیگرده:دی
خسته نباشید
[پاسخ]
نیما پاسخ داده در شهریور ۲۳م, ۱۳۸۹ ۱۲:۳۶ ق.ظ:
این رو راست گفتی آرزو
جداً شدم راهنمای وبلاگ ها
ولی خب خودم هم دوست دارم
اگر کمکی از دستم بربیاد برای دیگران انجام بدم
شاد میشم با این کار
[پاسخ]
همه از یه جایی شروع کردن و این یادآوری و نگاه کردن به پشت سر برای دیدن راه آمده لذتی داره که نگو
جمله ی آخر “وقتی تو شروع میکنی…” فوق العاده بود. یه جا واسه خودم نوشتم.
نیما جان از تبریکت هم ممنون
[پاسخ]
نیما پاسخ داده در شهریور ۲۵م, ۱۳۸۹ ۷:۰۲ ق.ظ:
سلام علیرضا
خواهش میکنم .
[پاسخ]
نظربالایی مال منه. به اسم آبجی کوچیکم که یه دوره ی کوچیک وبلاگنویسی تو بلاگها براش گذاشتم ثبت شد!
پیش میاد دیگه
[پاسخ]
نیما پاسخ داده در شهریور ۲۵م, ۱۳۸۹ ۷:۰۳ ق.ظ:
عجب اسم جالبی واسه آبجی کوچیکه ات گذاشتی
خدا حفظش کنه ،خوبه که بهش کمک میکنی تا به اینترنت وارد بشه
[پاسخ]
سایت خوبی بود
ممنون که معرفی کردید
مهندس میگما چه دلمشغولی هایی داری
[پاسخ]
جسارته ها! ولی جدی جدی قالب قبلی تون خوشگل تر بود!
اسمتون رو توی لینک هامون به “یک مهندس” تغییر بدیم قربان؟!
راستی چرا آپ نمی کنید دیگه؟!
نگید چشمم شور بود سوژهاتون تموم شد! 
ای وای!
[پاسخ]
نیما پاسخ داده در شهریور ۲۸م, ۱۳۸۹ ۱۱:۲۰ ب.ظ:
پارمیس برعکس نظر تو
این قالب رو بابت رنگ های سنگین و با وقارش و حالت نرم و برجسته ای که داره واقعا دوست دارم
اون قالب موقتی بود تا سرویس بلاگها قالب های جدیدش رو در سایت قرار بده
اگر زحمتی نیست اسم وبلاگ رو تغییر بده
البته از ابتدا که تغییر مکان دادم می خواستم که نام وبلاگ رو کوتاه تر کنم
نام انتخابی من در آدرس وبلاگ هم اومده ولی صبر کردم تا با تغییر جا و مکان ، تغییر اسم همزمان نشه تا ناخواسته باعث گم شدن وبلاگ نشم
[پاسخ]
بعضی وقتها با وجودی که برات خیلی سخته ولی مجبور به سکوت میشی چونکه هنوز صبا نیاز به پدرداره و مادر صبا نیز یاور میخواد برای مراقبت از پاره تنش…………………………………… آقایان درسته که مجبور به سکوتم ولی مطمئن باشید دست از پیگیری مسائل پرونده صبا بر نمیدارم تا زمانی که نفس میکشم وحقیقت مشخص گرددو…………………………………….
این همه نامه نگاری میکنی با مسئولین و درخواست بررسی مسائل بوجود آمده برای فرزندت را میکنی و چشم انتظار میمانی برای جواب ولی در آخر متهم میشی به ………….
آقایان یادتان می آید برای تامین هزینه های صبا به همه جا مراجعه نمودم برای کمک. ولی جواب چی بود؟؟ و در آخر……..مجبور به فروش یکی از کلیه هایت میشی و بعد متهم میشی از طرف آقایان به……….
و آخر و عاقبتت میشود……
آگر واقعا هنوز وجدان بیداری هست بیاید تا بگویم در آخر چه تهمتهائی میشنوی و به چه چیز محکوم میگردی وقتی به دنبال حقایق در روند درمان فرزندت هستی؟؟؟!!!
وجدان بیداری بیاید تا به او بگویم ……
وجدان بیداری بیاید تا به او مدارک …..
[پاسخ]