ساده بگویم نگاه زاده علاقه است ،
بایگانی برای مهر, ۱۳۸۹
حلقه های زنجیر تا به هم پیوسته اند تشکیل زنجیر می دهند و در صورت گسستگی دیگر زنجیری وجود ندارد و به خودی خود شخصیتی ندارند . نمی دانم چقدر خاطره باز هستید و چقدر این مطلب را درک می کنید ولی اجزای تشکیل دهنده یک خاطره ، به مانند حلقه های یک زنجیر می [...]
پاییز فرا رسیده , روزهای بارانی پاییز , نسیم ملایم و خنک ,شبهای مرطوب و مهتابی این چند روز اخیر به شدت با دل بازی می کند و اگر مقداری عشق بازی بدانی , درک این زیبای ها تو را به وجد می آورد
دنیای ارتباطات امروزه تغییرات فراوانی نسبت به چند سال اخیر داشته . تا همین چند سال گذشته نوشتن نامه شاید امری عادی بوده ولی امروز اگر به کسی بگویی که می خواهی برایش نامه بفرستی یا با پوزخند جوابت را می دهد یا در عقل سلیم جنابعالی شک میکند یا حداقلش اگر برایت احترام زیادی [...]
یاد روزها و سالهای گذشته افتادم . از پیش دبستانی که سابقاً آمادگی نام داشت تا دوران دبیرستان و حتی بعد از اتمام تحصیل با یکی از دوستان و همکلاسی ها رابطه صمیمانه ای داشتم . چه روزها را که با هم سپری کردیم . چه روزهایی را که به بهانه کلاس تست و تقویتی از دبیرستان جیم میزدیم و با هم خیابان گردی می کردیم .بودن با هم عادتمان شده بود . ساعت ها پیاده روی در خیابانهای شلوغ ابتدای شب و خلوت انتهای شب باعث شده بود که بسیاری از درد دل ها و حرفهای نگفتنی خود را برای هم بازگو کنیم . چه روزهای بارانی و چه شب های مه گرفته ایی که خیابان ها را با هم طی نکردیم ،اکنون در نبود این دوست قدیمی خاطره بودنمان هنوز در ذهن من رنگی و زنده است .بعد گذشت چند سال از این دوستی ، هنوز مکانهایی که بیشتر محل گذر ما بود برای من تداعی کننده خاطرات گذشته مان است . خودم را میبینم که چه شاداب و جوان در سرمای زمستان و سایه روشن شب در حال قدم زدن هستم .ا
نشسته ام وبه این فکر میکنم زمانی مطلبی را خواندم که ( دوستی “تا” نداره ) از این نوشته خوشم آمد و شد یکی از پست های وبلاگ .