یاد روزها و سالهای گذشته افتادم . از پیش دبستانی که سابقاً آمادگی نام داشت تا دوران دبیرستان و حتی بعد از اتمام تحصیل با یکی از دوستان و همکلاسی ها رابطه صمیمانه ای داشتم . چه روزها را که با هم سپری کردیم . چه روزهایی را که به بهانه کلاس تست و تقویتی از دبیرستان جیم میزدیم و با هم خیابان گردی می کردیم .بودن با هم عادتمان شده بود . ساعت ها پیاده روی در خیابانهای شلوغ ابتدای شب و خلوت انتهای شب باعث شده بود که بسیاری از درد دل ها و حرفهای نگفتنی خود را برای هم بازگو کنیم . چه روزهای بارانی و چه شب های مه گرفته ایی که خیابان ها را با هم طی نکردیم ،اکنون در نبود این دوست قدیمی خاطره بودنمان هنوز در ذهن من رنگی و زنده است .بعد گذشت چند سال از این دوستی ، هنوز مکانهایی که بیشتر محل گذر ما بود برای من تداعی کننده خاطرات گذشته مان است . خودم را میبینم که چه شاداب و جوان در سرمای زمستان و سایه روشن شب در حال قدم زدن هستم .از روزهای با هم بودنمان جز خاطره ای باقی نمانده ، فاصله مکانی به وجود آمده بین ما به سردی رابطه انجامیده ولی خاطرات زیبای دوستی مان در ذهن حک شده .
دوستی ها تا زمانی برای خود رنگ ساده و صمیمی دوستی را دارند و از سنی به بعد برای خود جهت دار می شوند و بر اساس نوع اعتقادات و سلایق افراد دسته بندی می گردند .معمولاً در زندگی بین دوستی و روابطی که تجربه می کنی ، بعضی روابط عمیق تر و دلنشین تر هستند .حتی بعد سالها که از آن جریان بگذرد ، باز هم یادش در ذهن جلوه ای برای خاطرات خاک گرفته ما می باشد . هر فصلی از زندگی برای خود داستانی تکرار نشدنی است . ما به مانند بازیگری هستیم که در نقش یک کوه نورد سکانس های زندگی مان را پرده به پرده بازی می کنیم وباید مسیری را تا قله طی کنیم ، گه گاه چنان گرم بازی می شویم که گذر زمان را حس نمی کنیم و گه گاه که به پشت سر نگاه میکنیم از مسیری که پیموده ایم متعجب میشویم . سر بالایی زندگی را در جوانی طی می کنیم.
گاه این مسیر چنان مه گرفته و تار می شود یا چنان با سرعت مسیر را می پیماییم که هرچه به عقب می نگریم چیز زیادی به یاد نمی آوریم . گاه از یادآوری زخم هایی که در طول مسیر برداشته ایم دل مان ریش می شود و گاه از چیزها و کسانی که در مسیر زندگی جا گذاشته ایم دل مان می گیرد . نگاهی به عقب می کنیم و آهی از سر حسرت بابت این از دست دادنها می کشیم ، می دانیم که نمی توانیم به عقب برگردیم و مسیر بهتری را انتخاب کنیم ، ما بازیگریم و در این بازی حق برگشت به عقب را نداریم . به یاد می اورم نام هایی را که در این مسیر جا گذاشته ام و دوستی و علایقی را که بر حسب موقعیت رها کرده ام
شما که خواننده این نوشته هستی ،شاید جایی در علایق و یادگاری در مسیر زندگی من باشی .تلنگری به خود بزن ، تا خاطره ات گرد فراموشی نگیرد.









دوستی مثل شراب میمونه هر چی بمونه ارزشش بیشتر و گیراییش بهتر میشه؛ ولی اگه تو این مدت بهش سر نزنی امکانش هست که خدای نکرده سرکه بشه!
[پاسخ]
نیما پاسخ داده در مهر ۱۰م, ۱۳۸۹ ۱۰:۴۹ ب.ظ:
چقدر زیبا این موضوع را تشبیه کردی
به واقع لذت بردم .
درود .
[پاسخ]
به نظر من دوستی اصلا بعد مکان و زمان نداره!
نمی دونم چرا میگن از دل برود هر آنکه از دیده رود!
آخه ما آدما گاهی اوقات آدم هایی رو دوست داریم که حتی تا بحال ندیدمشون!فکر کنم منظورمو بدونین!
با این حال همیشه آدم هایی سر راه ما قرار میگیرن که می تونن جای خالی بعضی از دوستان رو پر کنن!و همون حکایت نو که میاد به بازار کهنه میشه دل آزار پیش میاد!
[پاسخ]
نیما پاسخ داده در مهر ۱۰م, ۱۳۸۹ ۱۰:۴۹ ب.ظ:
موافقم با نوشته ات راضیه
منظورت برام واضح و زیبا بود .
[پاسخ]
عادل جالب گفت.
بعضی از دوستی ها و خاطرات با وجود فاصله ها هیچ وقت از بین نمی رن!
گذشته من از ایندوستی ها نداشتم. الان نمی گیریم تو چی می گی ولی الان “دوست” دارم
[پاسخ]
نیما پاسخ داده در مهر ۱۱م, ۱۳۸۹ ۱۰:۴۶ ق.ظ:
امیدوارم که به دوستی هایی پایدار و زیبا برسی
و متوجه بشی منظور من رو و حسی که داشتم و دارم
[پاسخ]
سلام
؛
خواندمتان!
باهاتون موافقم… فکر می کنم همین دوستی که ازش گفتین و از رفاقت های پر از صمیمیتتون، همون دوستی باشه که تا از خداحافظی حرف می زنیم به یادش می افتین و دلتون می گیره…
زندگی صحنه ی یکتای هنرمندی ماست؛
هرکسی نغمه ی خود خواند و از صحنه رود،
صحنه پیوسته به جاست…
ای خوش آن نغمه که مردم بسپارند به یاد
شاد بودن هنر است،
شاد کردن هنری والاتر…
برقرار باشید
[پاسخ]
نیما پاسخ داده در مهر ۱۱م, ۱۳۸۹ ۲:۵۷ ب.ظ:
خداحافظی همیشه تلخ بوده و هست
و هر کسی در هر رابط های به جای خودش محترم و قابل دلتنگیه .
زندگی پر از این دوری ها فاصله هاست
ممنون بابت لطف شما
[پاسخ]
دلتنگی که دیگر عادت شده!
[پاسخ]
نیما پاسخ داده در مهر ۱۱م, ۱۳۸۹ ۱۰:۵۹ ب.ظ:
آرزو این جمله ات خودش دنیایی از حرف داره واسه خودش
دلتنگی دیگه عادت شده ، دقیقاً حسی است که بهش رسیده ام و رسیده ای و شاید خیلی های دیگه که ذره ای در زندگی خودشون تفکر می کنند به این نتیجه رسیده باشند .
عادت کرده ایم که دلتنگ باشیم
برای بسیاری از چیزها و افراد …
[پاسخ]
سلام
آن که با امید رویاهایش را دنبال می کند
به توفیقی دور از انتظار دست خواهد یافت
شب خوش[گل]
[پاسخ]
نیما جان دوست خوبم
ای پاکی شبنم ها را سلامی دوباره دادی…
هنوزهم هستند کسانی که
سلامت را پاسخ گویند…
سلامتی و شادی همه ایام عمرت را از خدای مهربانی ها
درکنار خانواده ات آرزو می کنم.
کیمیـــــا
[پاسخ]
نیما پاسخ داده در مهر ۱۴م, ۱۳۸۹ ۵:۱۹ ب.ظ:
ممنون بابت لطف شما
راستی :خوشحالم که موفق شدی برای خودت آواتار درست کنی
[پاسخ]
… به خدایم، برای زاد روزم…
http://tavalodino.blogfa.com/post-299.aspx
…
[پاسخ]
نیما پاسخ داده در مهر ۱۴م, ۱۳۸۹ ۵:۱۶ ب.ظ:
تولدت مبارک کیمیا
[پاسخ]
چقدر حرفاتون برام اشناست .انگار همه حرفهای دل منه .دوستی خیلی با ارزشه چون تو دوستت رو انتخاب می کنی باهاش خیلی چیزها رو تجربه می کنی ولی وقتی رنگ عادت بخودش بگیره و حس مالکیتی درش پر رنگ شه اونوقت آسیب می بینند هر دو طرف . دوستی و یا بهتر بگم دوست داشتن در رها کردنه .اگه زنجیر بشه دیگه عمرش داره سر می اد
[پاسخ]