پیش از این ها فکر میکردم خداخانه ای دارد میان ابرها مثل قصر پادشاه قصه ها خشتی از الماس و خشتی از طلا پایه های برجش از عاج و بلور بر سر تختی نشسته با غرور ماه برق کوچکی از تاج او هر ستاره پولکی از تاج او اطلس پیراهن او آسمان نقش روی دامن [...]
بایگانی برای اردیبهشت, ۱۳۹۰
انتهای شب است ، ایمیل های خودم را مرور می کنم ، متن ارسالی توسط یک دوست توجه ام را جلب می کند ، حیفم آمد که آن را در وبلاگ قرار ندهم : یک روز پدر بزرگم برام یه کتاب دست نویس آورد، کتابی که بسیار گرون قیمت بود، و با ارزش، وقتی به [...]
این پست را به یاد دارید , خیلی دوستش دارم , از دل برآمد و بر دل نشست , امروز ایمیلی به دستم رسید که خاطره این پست را زنده کرد , دستمایه آن متنی زیبا به همراه همین عکس عجیب و دلفریب بود , حیفم آمد که آن را در وبلاگ قرار ندهم . [...]
بــا مـدعی مگـویـیـد، اسـرار عـشــق و مـسـتی تـــا بـی خــبــر بمیــرد، در درد خــود پــرســتی دوش آن صنم چه خوش گفت، در مجلس مغانم با کـافـران چـه کارَت، گـر بـت نــمی پـرســتـی ســلــطـان مــن خــدا را، زلـفـت شکست ما را تـا کــی کــنـد ســیـــاهــی چـنـدان دراز دســتی عــاشـق شــو اَرنه روزی، کــار جـهـان سرآید نــاخــوانــده [...]
جابه جایی و اسباب کشی همیشه سخت است , شاید اولین وجه قضیه که به نظر سخت بیاید برای اویی که بویی از احساس نبرده , وجه فیزیکی آن باشد , سختی جابه جایی را در نقل مکان کردن اشیاء بداند , هر سختی جسمی ایی با استراحتی به پایان میرسد , ولی خستگی روحی [...]
گذر زمان عمقی به خاطرات و زندگی ما میدهد . پاره شدن ریسمانی که این خاطرات را با مبنای آن پیوند میدهد,خلاء ای برای ما ایجاد می کند , بعضی خاطرات را با جدیدتر و تازه تر آن جایگزین می کنیم ولی به واقع بعضی از قسمتهای آرشیو ذهن ما باچیزی قابل جایگزینی نیستند .گذر [...]