گذشت زمان قفلی بر دهانت می زند که شاید نتوانی مثل گذشته ات بگویی ، دیگر خیلی چیزها گفتنی نیستند،شاید سابق بر این گفتن احساست کاری ساده تر از امروزت بوده باشند ، ولی اکنون چنین انتظاری از تو نمی رود ، انتظار می رود متانت داشته باشی ، دل نبندی ، بزرگ باشی و بگذری ، لبخندی نزنی که دلی بلرزد ، بنشینی و نظاره کنی، به ما یاد داده اند هم صحبتی در بعضی مواقع درست نیست ، شاید اول باید جنسیت ها را تفکیک کنی و بعد همصحبت خود را برگزینی انتظار نمی رود که به این سادگی دل ببندی ، دوست داشته باشی ، بخواهی و خواسته شوی ، پس سعی می کنی اینگونه باشی ، می بینی ، دلت گرم می شود ، چشمانت شاد می شوند ، ته دلت قند آب می کنند ، هیچ چیزی نمی خواهی ، دوست داری فریاد بزنی “زیاده چیزی نمی خواهی که به قاموس طبیعت بر بخورد” ، فقط می خواهی که باشد ، گوش دهد، ببیند ، چیزهایی را که دوست داری بگویی ، ببینی . با لبخندی تو را همراهی کند ، رضایت داده ای به همین خواسته ات . می دانی که همواره دل به دل راه دارد ، شاید اگر هر خاصیتی در این جهان تغییر پذیر باشد ، ولی این مورد سر جای خود باقی است ، “دل به دل راه دارد” … می دانی که پذیرای روی خوش تو است ، می دانی که می توانی از او بخواهی گوش شنوای تو باشد ، می دانی که می توانی با هم به یک منظره بنگرید … ولی به مانند صحنه ای دردناک از یک فیلم به موضوع می نگری ، حرفت ناگفته مانده و شرایط هیچ وقت ایجاب نمی کند که خواسته ای اینچنین داشته باشی .
نشسته ای و می نگری ، هرچه که می گویی ربطی به حرف های دلت ندارد ، اینگونه بر آشوب دلت سرپوش می گذاری ، می دانی که چاره ای نداری ، تلخندی ته دلت برقرار است .قبل از رفتنش تصویر خودت را در چشمانش می بینی ، می دانی که شاید هیچ وقت نتوانی چشم در چشمش شوی و … می رود ، تو نگفتی ، نخواستی که بگویی ، می دانی که شاید هیچ وقت دسترسی نداشته باشی ، می دانی که دنیای ما با تمام کوچکی خود دیوار های بیشماری دارد که ما انسان ها در پشت آنها از دید هم مخفی می مانیم .می رود … با حسرت رفتنش را می نگری،چشمانت مبهوت است ،نمی دانی،نمی دانی آیا او هم دوست داشت برای دقایقی بیشتر هم صحبت تو بماند یا نه.گاهی اشخاصی به مانند یک نسیم کوتاه ، بی آنکه بدانند ، سبک بال به دقایق ما پا می گذارند و بی آنکه بتوانی نگه شان داشته باشی ، آرام می گذرند ولی یادشان همچنان باقیست .









درود بر مهندس مفید
مثل همیشه زیبا همه چیز رو به تصویر کشیدی ۸->
اما کاش آخرش حرفی از رفتن زده نمی شد…
[پاسخ]
نیما پاسخ داده در شهریور ۷م, ۱۳۹۰ ۱۱:۰۹ ب.ظ:
عنوان : حرفی که ناگفته می ماند
متن : در مورد اینه که به جایی میرسی که نمی تونی هر چیزی رو بگی
پس زمانی که نتونی هر چیزی رو بگی ، نمی تونی کسی رو برای خودت نگه داری
وقتی حرف دل زده نشه …
گفتم که داستان یک دیداره
جایی که احتمال دیدن مجدد نیست
[پاسخ]
قشنگ بود… واقعا باید یاد بگیریم حرف دلمون رو به موقع بزنیم…
[پاسخ]
این پست حرف های زیادی داشت واسه گفتن. خیلی جاهاش رو با همه ی وجودم درک کردم.
این که خیلی وقت ها پر می شیم از ناگفته ها و انگار خیلی حرف ها همیشه باید ناگفته باقی بمونه … .:گل
[پاسخ]
نیما پاسخ داده در شهریور ۸م, ۱۳۹۰ ۶:۳۱ ب.ظ:
این پست کاملا حرف دلم بود
خیلی چیزها رو نتونستم اینجا بگم
ولی باز هم همین که نوشتم راضی ام .
خودم بارها خوندمش ، بعضی مواقع دوست دارم یک متن از نوشته هام رو بارها بخونم
[پاسخ]
پارمیس پاسخ داده در شهریور ۱۲م, ۱۳۹۰ ۶:۵۲ ب.ظ:
چه خوب … درست مثل من!
[پاسخ]
نیما پاسخ داده در شهریور ۱۲م, ۱۳۹۰ ۸:۰۷ ب.ظ:
بعضی مواقع حس های مشترک باعث حسی خوشایند میشن .
شاد باشی دوست من
میگما! این سیستمی که وبلاگا رو لینک کردین و هر کسی بروز می شه از اون طریق می فهمین چه مدلیه؟!
) واسه همین نمی دونم قبلا توی نوشته هاتون دربارش گفتین. اگه قبلا دربارش نوشته بودین لینکش رو واسم بذارید. اگه نه ممنون می شم راهنماییم کنید. :>
منم دوست دارم از اونا داشته باشم.
از اونجایی که کلا پستای کامپیوتری و اینترنتیتون رو نمی خونم(نمی دونم دقت کردین یا نه-چون نمی خوانم کامنتم نمیذارم
[پاسخ]
نیما پاسخ داده در شهریور ۸م, ۱۳۹۰ ۶:۱۵ ب.ظ:
سلام پارمیس
درست حدس زدی ، قبلا در موردش نوشتم
به این آدرس برو :
لینکدونی درست کنید .
امیدوارم موفق بشی
[پاسخ]
پارمیس پاسخ داده در شهریور ۱۲م, ۱۳۹۰ ۶:۵۳ ب.ظ:
سر می زنم. امیدوارم موفق شم!
[پاسخ]
سلام مهندس عزیز
عید سعید فطر رو تبریک میگم
امیدوارم درهای رحمت الهی چاهارطاق به روت باز بشه ۸->
[پاسخ]
نیما پاسخ داده در شهریور ۹م, ۱۳۹۰ ۸:۵۱ ق.ظ:
سلام علیرضا
من هم عید فطر رو بهت تبریک میگم
امید که همیشه شاد و پیروز باشی
[پاسخ]
سلام مهندس
عیدتون مبارک
گاهی ناگفته ها خفم می کنه کلا منظورمه … اما به هر حال اسمش روشه دیگه ! ناگفته
تو صندوق اسرار می مونه.
در پناه حق
[پاسخ]
سلام عزیز
طاعات و عباداتت قبول درگاه حق
عیدت مبارک [گل]
[پاسخ]
نیما پاسخ داده در شهریور ۹م, ۱۳۹۰ ۸:۳۵ ب.ظ:
درود
عید شما هم مبارک
[پاسخ]
سلام مهندس
با جمله آخر خیلی موافقم…
در پناه خدا
[پاسخ]
درود بر شما
و اینکه می گویند حرفهایی است برای نگفتن
که هرگز سر به ابتذال گفتن فرود نمی آورند…
اما بعضی وقتا سنگ میشن یک بخش عظیمی از قلب ادم ها رو
اشغال می کنند…
پس شاید بعضی مواقع باید از ابتذال نترسید
[پاسخ]
نیما پاسخ داده در شهریور ۱۷م, ۱۳۹۰ ۹:۵۶ ق.ظ:
درسته
بعضی مواقع باید نترسید
تا حسرت حرف نگفته به دلت باقی نمونه
[پاسخ]