نیاز به تجدید قوا و آرامش که پیدا میکنم ، ناخودآگاه یاد خانه قدیمی مادربزرگم می افتم ، فرصتی بیابم حتماً گذرم به آنجا می افتد ، قدم به کوچه که می گذارم گویی در ودیوار و دانه دانه آجرهای آن برایم از خاطرات می گویند . در کوچک آبی رنگ خانه با دو پله [...]
بایگانی برای دی, ۱۳۹۰
بعد از چند روز بارانی ، شفافیت و طراوت محیط اطراف بسیار شادی بخش و زیباست. طراوت و روشنی صبح آفتابی ، بعد باران ، را با چیزی نمی توان جایگزین کرد . حس خوبی که به من دست می دهد را نمی توانم به خوبی بیان کنم . حس آزادی و رهایی،جوانی و طراوت،عشق [...]
خسته کنار صندوق صدقه ایستاد. دست برد و از جیب کوچک اش سکه ای بیرون آورد. در حین انداختن سکه متوجه نوشته روی صندوق شد: صدقه عمر را زیاد می کند!!! … منصرف شد ..