دوران کودکی را در خانواده ای فرهنگی سپری کردم . بهره مند بودن از پدر و مادر فرهنگی نعمتی بود که خدا به من ارزانی کرد .دوران کودکیم با خواندن کتابهای داستان و مجلات فراوانی که برایم تهیه میشد گذشت .هنوز هم شیرینی خاطرات کودکی من با این کتاب ها همراه است .سابقه تفریحاتی که هم نسلان من در خیابان ها داشتند را ندارم . بیشتر در خانه بودم و تفریحاتم به قولی از من بچه مثبت ساخت .
در دبیرستان بر خلاف میل و علاقه ام که ادامه تحصیل در رشته تجربی بود ، از رشته ریاضی سر در آوردم .تنفر من از محاسبات و علاقه ام به مباحث فهمی و حسی هنوز هم در من بیدار است . دانشگاه را در شهری کویری گذراندم . به سختی به محیط کویر عادت کردم و در نهایت خاطرات شیرین و تلخ آن در ذهنم ماندگار شد .با اینترنت بعد از فارغ التحصیل شدن آشنا شدم . علاقه شدید من به اینترنت و محیط مجازی آن باعث شد تا زمان زیادی را در پس پنجره کامپیوتر خود صرف کنم .پنجره ای که گویی دریچه ایی به آزادی برای من بود .هنوز هم به یاد دارم که با شنیدن صدای خش و خش مودم دیال آپم چه قندی در دلم آب می کردند .در ابتدا یک وبگرد خاموش بودم . در دنیای حرفه ای اینترنت ، کودکی بودم که می خواستم “خودم ” تجربه کنم . کم کم حس کردم در این دنیای مجازی نیاز به خانه ای مجازی برای خود دارم ، جایی که اختیار چند خط نوشتن در آن با من باشد . جایی که بعد از هر بار وبگردی برای لحظاتی به آن سر بزنم و به آرامش برسم .پس وبلاگ خود را بنا کردم و شعار وبلاگم را ( محیطی برای آرامش من ) قرار دادم . چند وقتی در این خانه نوشتم و مطلب گذاشتم تا که بی امکاناتی و عدم توجه سیستم وبلاگ دهی مرا مجبور به اسباب کشی کرد.
هم اکنون در بلاگها می نویسم …