نیاز به تجدید قوا و آرامش که پیدا میکنم ، ناخودآگاه یاد خانه قدیمی مادربزرگم می افتم ، فرصتی بیابم حتماً گذرم به آنجا می افتد ، قدم به کوچه که می گذارم گویی در ودیوار و دانه دانه آجرهای آن برایم از خاطرات می گویند . در کوچک آبی رنگ خانه با دو پله [...]
بایگانی برای دسته "خاطره"
کتابهای جلد شده و دفتر هایی که با سلیقه مرتب شده بودند ،بر روی میز تحریر اتاق کوچکم ، مدادهای نتراشیده و پاک کن هایی که هنوز بر اثر کربن مداد ، سیاه نشده اند ، بوی نویی کیف مدرسه و نگرانی شروع سال جدید تحصیلی ، نگرانی بابت شروعی تازه ، معلمانی جدید و [...]
خاطره ات طعم دارد،نمی دانی،طعم یک دوستی کوتاه و شیرین.نمی دانم چرا،ولی طعم شکلات سنگی می دهد،می دانی که،همین شکلات های کوچک و ظریفی که چه زیبا به شکل سنگ ساخته شده اند،شاید این شکلات را از دستان تو گرفته ام،شاید،روزی،جایی،از سر لطف و دوستی،شکلاتی از دستانت گرفته ام.حال یاد تو طعم دارد . گاهی،جایی،اثری [...]
تقریباً خواب و بیدار بودیم ، صدای کشیده شدن ناخن هایی بر روی در ، خواب رو از چشم های ما ربود.یعنی چی می تونست باشه ، باتردید از پنجره حال که رو به کوچه بود به بیرون نگاه کردم ، صدای پنجه ها با زوزه سگی همراه بود .ذهن پاک شده من از یک [...]
اولین ها در ذهن ماندگارند .معلم کلاس اول ، اولین دوستان مدرسه ، اولین عشق ، اولین زخم سخت ، اولین غم بزرگ ،از این نمونه ها بسیار هستند ، هرچه را که بتوان با عنوان ” اولین ” خطاب کرد و معمولاً این اولین ها ، چیزها و مکان هایی هستند که حتماً به [...]
چه کسی می گوید احساس مخصوص انسانهاست و داشتن حس و لطف به هم مخصوص یک طیف خاص از موجودات است . یعنی اگر شیر جنگل هستی ، پس نمی توانی نسبت به آهو احساسی غیر از احساس یک گرسنه به استیک داشته باشی ! از کودکی تا کنون به علت علاقه به حیوانات خانگی [...]