شقایق گفت :با خنده نه بیمارم، نه تبدارم اگر سرخم چنان آتش حدیث دیگری دارم گلی بودم به صحرایی نه با این رنگ و زیبایی نبودم آن زمان هرگز نشان عشق و شیدایی یکی از روزهایی که زمین تبدار و سوزان بود و صحرا در عطش می سوخت تمام غنچه ها تشنه ومن بی تاب [...]
بایگانی برای دسته "عشق است"
بعد از چند روز بارانی ، شفافیت و طراوت محیط اطراف بسیار شادی بخش و زیباست. طراوت و روشنی صبح آفتابی ، بعد باران ، را با چیزی نمی توان جایگزین کرد . حس خوبی که به من دست می دهد را نمی توانم به خوبی بیان کنم . حس آزادی و رهایی،جوانی و طراوت،عشق [...]
روبروی چشمانت دست و پا گم کرده ای بیش نیستم،بود و نبود و شوق جوانی را با چشمانت پیوند زده ای.بودنشان به مانند در یک باغ در فصل بهار است ، باغی نجیب و سر سبز که به پر باری خود نمی نازد ،چشمانی که بی شک سهم عشق خواهند شد،نمی توانم چشم بردارم از [...]
صدای باران به مانند نغمه ای خوش به گوش میرسد ، از خواب بیدار می شوم ، باران از ناودان شکسته به داخل حلبی زنگ زده ای میریزد که ناخودآگاه و ناخواسته در زیر ناودان قرار گرفته . چشم هایم مقداری تاریک و روشن است ، هنوز به روشنایی صبح عادت نکرده ، غلت می [...]
درود برتو که عاطفه و احساس ر ا پاس می داری و دل در گرو یک نگاه سپرده ای ، غم را می شناسی و با یاد و نام دوست دل خوشی .درود بر تو که حسرت گرمای دستی را در دل داری و با هیچ چیز نمی توانی این حس را جبران کنی .با [...]
با تو یا بدون تو ، مسئله است ، می دانی ؟ زندگی دو وجه شده است ، قسمتی از آن که با تو می گذرد و بخشی دیگر که در نبود تو زمان به بطالت می رود .بودن با تو را با چه می توان تفسیر کرد ، با کدام کلام ، کدام جمله [...]
بهار امسال به واقع بهاری بود .امروز هم به مانند بسیاری از روزهای دیگر بهار امسال بارانی است و چه سرخوشم از این همه عشق و لطافت ، از اینهمه لطف و طراوت باران . امروز هم باران با سخاوت می بارد ،دریغ ندارد ، به همه سهمی می رساند هوای ملایم و سبز بهار [...]