بایگانی برای دسته "کوچه باغ دل"

سکوت

۹ نظر

از زندگی بسیار نوشتم ، رنگ به رنگ و نقش به نقش . داستان هایی که اینجا با هم خواندیم گاهن تکراری و کهنه بود ( تکراری نه به آن معنا که رونویسی شده بود ) بلکه به این لحاظ که بارها برای ما پیش آمده ، داستان  های ما ، داستان من و تو [...]




نوستالژی

۱۶ نظر

نیاز به تجدید قوا و آرامش که پیدا میکنم ، ناخودآگاه یاد خانه قدیمی مادربزرگم می افتم ، فرصتی بیابم حتماً گذرم به آنجا می افتد ، قدم به کوچه که می گذارم گویی در ودیوار و دانه دانه آجرهای آن برایم از خاطرات می گویند .




بعد از بارانت را شکر !

۶ نظر

بعد از چند روز بارانی ، شفافیت و طراوت محیط اطراف بسیار شادی بخش و زیباست.




قراری است بین من و دل

۴ نظر

روبروی چشمانت دست و پا گم کرده ای بیش نیستم،بود و نبود و شوق جوانی را با چشمانت پیوند زده ای.بودنشان به مانند در یک باغ در فصل بهار است ، باغی نجیب و سر سبز که به پر باری خود نمی نازد ،چشمانی که بی شک سهم عشق خواهند شد،




دلتنگی و تنهایی

۶ نظر

بعضی کلمات شاید در بدو توجه و از نظر لغتی هم معنی هم نباشند ، ولی وقتی بدون استدلال دستوری و از روی آنچه که تاکنون درک کرده ای به آن توجه میکنی ، می بینی که نه تنها مترادف هستند که حتی با هم نسبت و آشنایی دیرینه ای دارند.




شادم که با خیال تو تنها نشسته ام

۲ نظر

تنها اگر به خلوت رویا نشسته ام شادم که با خیال تو تنها نشسته ام سیمرغ وار بر قله قاف آرزو پنهان زچشم مردم دنیا نشسته ام




خودم تنها ، تنها دلم

۱ نظر

ترانه های قدیمی و ماندگار ، بعضی مواقع هیچ چیزی نمی تونه جایگزین حسی بشه که این ترانه ها منتقل می کنه!