بعضی مواقع اینگونه می شود که هیچ چیز را در جای خود نمی یابی ، زمین و زمان برایت تنگ می شود ، حس می کنی که کاش در جای دیگری و مکان دیگری بودی ، آن آرامشی که اینجا به دنبالش بودی شاید جای دیگری بهترش را می یافتی .
نوشتههای با برچسب ‘آرامش’
صدای باران به مانند نغمه ای خوش به گوش میرسد ، از خواب بیدار می شوم ، باران از ناودان شکسته به داخل حلبی زنگ زده ای میریزد که ناخودآگاه و ناخواسته در زیر ناودان قرار گرفته . چشم هایم مقداری تاریک و روشن است ، هنوز به روشنایی صبح عادت نکرده ، غلت می [...]
موجوداتی هستیم که در بعضی مواقع نمی خواهیم واقعیتها را بپذیریم و به سختی با آن کنار می آییم ، ولی باید قبول کنیم که قدرت فرار از واقعیت بر هیچ کسی ممکن نیست .اینگونه است که باید بپذیرم وارد دهه چهارم زندگی شده ام ، قبولش دردناک است ، ولی واقعیتی غیر قابل انکار [...]
دل ما آرامش می خواهد .
یک مقدار خنده ازته دل می خواهد .نمی دانم خواسته زیادی است یا نه
خیلی وقت است که از ته دل نخندیده ام