نوشته‌های با برچسب ‘خاطره’

نوستالژی

۱۶ نظر

نیاز به تجدید قوا و آرامش که پیدا میکنم ، ناخودآگاه یاد خانه قدیمی مادربزرگم می افتم ، فرصتی بیابم حتماً گذرم به آنجا می افتد ، قدم به کوچه که می گذارم گویی در ودیوار و دانه دانه آجرهای آن برایم از خاطرات می گویند .




خاطره ات طعم دارد …

۷ نظر

خاطره ات طعم دارد،نمی دانی،طعم یک دوستی کوتاه و شیرین.نمی دانم چرا،ولی طعم شکلات سنگی می دهد،می دانی که،همین شکلات های کوچک و ظریفی که چه زیبا به شکل سنگ ساخته شده اند،شاید این شکلات را از دستان تو گرفته ام،شاید،روزی،جایی،از سر لطف و دوستی،شکلاتی از دستانت گرفته ام.حال یاد تو طعم دارد .




وفای سگ ، بی توجهی من

۱۵ نظر

تقریباً خواب و بیدار بودیم ، صدای کشیده شدن ناخن هایی بر روی در ، خواب رو از چشم های ما ربود.یعنی چی می تونست باشه ، باتردید از پنجره حال که رو به کوچه بود به بیرون نگاه کردم ، صدای پنجه ها با زوزه سگی همراه بود .ذهن پاک شده من از یک [...]




… و من عاشقانه پاییز را دوست دارم

۲ نظر

پاییز را دوست دارم… بخاطر غریب و بی صدا آمدنش بخاطر رنگ زرد زیبا و دیوانه کننده اش بخاطر خش خش گوش نواز برگ هایش بخاطر صدای نم نم باران های عاشقانه اش بخاطر رفتن و رفتن… و خیس شدن زیر باران های پاییزی بخاطر بوی مست کننده خاک باران خورده کوچه ها بخاطر غروب [...]