نوشته‌های با برچسب ‘قلب’

بیا به هم نگاه کنیم

بدون نظر

  استادى از شاگردانش پرسید: چرا ما وقتى عصبانى هستیم داد می‌زنیم؟ چرا مردم هنگامى که خشمگین هستند صدایشان را بلند می‌کنند و سر هم داد می‌کشند؟




تقدیم به تمام کرگدن ها و دم جنبانک های دنیا

بدون نظر

کرگدن گفت: نه، امکان ندارد. کرگدن ها نمی توانند با کسی دوست بشوند. دم جنبانک گفت: اما پشت تو می خارد. لای چین های پوستت پر از حشره های ریز است. یکی باید پشت تو را بخاراند. یکی باید حشره های تو را بردارد. کرگدن گفت: اما من نمی توانم با کسی دوست بشوم. پوست [...]




جغرافیای قلبم را می شناسم

بدون نظر

تمام جغرافیای قلبم را می شناسم. کوههای بلندش را ، دره های عمیقش را، جنگل های فشرده و تو در تویش را و دریاهای ژرف و آبی اش را … کوههای بلند مهربانی اش را می شناسم ، دره های سیاهش را، رودهای عشقی که به هر سو روان است و جنگل فشرده شک را [...]