درود برتو که عاطفه و احساس ر ا پاس می داری و دل در گرو یک نگاه سپرده ای ، غم را می شناسی و با یاد و نام دوست دل خوشی .درود بر تو که حسرت گرمای دستی را در دل داری و با هیچ چیز نمی توانی این حس را جبران کنی .با [...]
نوشتههای با برچسب ‘نگاه’
آمد اما در نگاهش آن نوازشها نبود چشم خواب آلوده اش را مستی رویا نبود نقش عشق و آرزو از چهره دل شسته بود عکس شیدایی در آن آیینه شیدا نبود
ای رفته ز دل ، رفته ز بر ، رفته ز خاطر بر من منگر تاب نگاه تو ندارم بر من منگر زانکه به جز تلخی اندوه در خاطر از آن چشم سیاه تو ندارم ای رفته ز دل ، راست بگو ! بهر چه امشب با خاطره ها آمده ای باز به سویم؟ گر [...]
پیش از رسول چشم تو نیز پیغمبران همه تکذیب می شدند . معجزه نام دیگر چشمهای توست . تو آنچنان به سحر و شعبده نزدیکی که هنوز ننشسته نگران برخاستنت می شوم و هنوز نیامده نگران رفتنت . چشمت اگر نه آب حیات است پس چرا با بستن دریچه دیدارت انگیزه حیات به اتمام می [...]