پیش از این ها فکر میکردم خداخانه ای دارد میان ابرها مثل قصر پادشاه قصه ها خشتی از الماس و خشتی از طلا پایه های برجش از عاج و بلور بر سر تختی نشسته با غرور
نوشتههای با برچسب ‘پست میهمان’
وقتی به پیری می رسی،دیگه نمی تونی مشقهای غلط زندگیتو پاک بکنی و دوباره بنویسی! پس بهتره مشقهات را با دقت بنویسی که لازم نباشه پاکشون کنی!
تو را ای مهربان، من دوست می دارم چو می دانم الفبای سکوتم را،تو میدانی و با بغض نشسته در گلویم،آشنا هستی تو می خوانی، کلام خاموش چشمان بارانی