روبروی چشمانت دست و پا گم کرده ای بیش نیستم،بود و نبود و شوق جوانی را با چشمانت پیوند زده ای.بودنشان به مانند در یک باغ در فصل بهار است ، باغی نجیب و سر سبز که به پر باری خود نمی نازد ،چشمانی که بی شک سهم عشق خواهند شد،
نوشتههای با برچسب ‘چشمهایت’
پیش از رسول چشم تو نیز پیغمبران همه تکذیب می شدند . معجزه نام دیگر چشمهای توست . تو آنچنان به سحر و شعبده نزدیکی که هنوز ننشسته نگران برخاستنت می شوم و هنوز نیامده نگران رفتنت . چشمت اگر نه آب حیات است پس چرا با بستن دریچه دیدارت انگیزه حیات به اتمام می [...]